دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

من "مدعی" نیستم.

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

دوستانم این طورند که اگر من یک ساعت دیر برسم دانشگاه نگران می شوند ولی اگر بگویم دیشب خوابم نمی برد نمی پرسند چرا.

قبول کنید که اشک هم مثل سونا، به دو نوع خشک و تر تقسیم می شود.

اشک فقط چیزی که دیده می شود نیست.

+و گاهی سبک نمی کند، سنگین ترت می کند.

و قسم به درد بزرگ شدن* هنگامی که چشمانت را ببندد

"قاصدک هاى پریشان را که با خود، باد برد

با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد"

فاضل نظری

+به سادگی هر چه تمام تر، فراموش می شویم.

شکر خدا.

چقد این جمله توی اخبار زیاد شنیده میشه: شمار کشتگان انفجار تروریستی در... به... تن رسید.

هنوز هم ناخن انگشت شستت، گوشه هاش برمی گردد مثل بچگی هامان؟!

از دست والدینت ناراحت باشی؛

مجبور باشی روانشناسی رشد و ارتباط والد- فرزندی بخوانی.

+رشد به اضافه گریه.

اوضاعمان خنده دار شده.

"کامل ترین معنا برای عشق تنهاییست"

خدا جان، مایلم کامل ترین معنای عشق را بچشم.


+مصرع از فاضل نظری

"وطن تویی

               و

               غریب آن که از تو دور افتاد"


+"به روی هیچ کس آغوش دوست بسته مباد"

نیمه مدرن به آرامی اشک می ریزد و می گوید آی کنت بیلیو ایت.

نیمه سنتی هق هق می کند...

+یادت هست مسخره ات کردم که رفتی تا لب مرز و نتوانستی بروی کربلا؟

رفتم تا مرزش، و بعد امیدم ناامید شد.

اجازه داری بهم بخندی.


به نظرت میشه یه بار دیگه با هم مجردی بریم بیرون؟

به نظرت میشه یه بار دیگه بریم سما، از طبقه سوم مردم رو نگا کنیم و ذرت بخوریم؟

به نظرت دیگه با هم میریم سفر؟ 

با هم پرخوری می کنیم؟ با هم تا صبح بیدار می مونیم؟

به نظرت دیگه صدای خنده مون از یه جای بدون سقف شنیده میشه؟

به نظرت دیگه خاطره مشترکی خواهیم داشت که خیلی متفاوت باشه؟

به نظرت سال 95 تموم میشه یا تا ده سال دیگه قراره ادامه پیدا کنه؟

به نظرت من حالم خوب میشه؟ قهقهه میزنیم؟ از خنده دل درد می گیریم؟

به نظرم... نظری ندارم.

معمولا وقتی هیچ کس آدم را دوست ندارد الا خودش، یک نفر پیدا می شود که آدم را دوست بدارد؛ حتی بیشتر از خودش.

#انیمیشن

#home

"کاش دلش قد یه دریا بود...."

#دیالوگ


+آیا دارم به یک چرت نویس تبدیل می شوم؟ 

ندانم.

"از اولین آثار دل بستن پریشانی ست"

از اولین آثار افسردگی، خواب زیاد است به قول استاد.

تا حالا شده از درک کردن یک نفر خسته بشوید؟ از اینکه وقت ندارد، بیمار است، مشکلات خانوادگی دارد؟

درک کردن بعضی ها را کنار گذاشته ام. مطمئنم این طور حس بهتری دارم.

هیچ وقت، وقتی تصمیم به ترک یک نفر گرفتید، بی دلیل نروید. بهانه ای جور کنید و بعد، بروید. جوری که انگار هرگز نبوده اید. 
این رفتن های بی دلیل لعنتی، آدم را بی صدا می کشد.

بیش از سیصد و پانزده پست را با شما بوده ام.

لطفا برای اولین بار پس از سیصد و چهل و هفت روز، کمی برایم دعا کنید.

+من معمولا آدم التماس دعا گفتن نیستم.

خودم هنوز باورم نمی شود.

وقتی ناراحتم، سردم می شود و برعکس.


بچه که بودم فکر می کردم فرزند پدر و مادرم نیستم. یکی نبود بهم بگوید کدام احمقی بعد از چهار تا دختر، از پرورشگاه بچه می آورد و آن هم دختر.

می فرماید: ان الانسان لفی خسر.

الا کسانی که آن قدر لیاقت داشتند که بروند پیاده روی اربعین به گمانم.

فعلا، فعلا توی اوضاع ناجور این صاحاب مرده، من محکومم به فریاد های پر انرژی life is beautiful.

کار دیگری از دستم بر نمی آید.

-آدم چه جوری افسردگی می گیره؟

+یه روز صبح از خواب پا میشه، می بینه mode دنیاش که همیشه RGB بوده، حالا شده GRAYSCALE.

به همین راحتی.

:بیدار شدن با صدای خنده ی خودم.

+خوابم تو ژانر کمدی بود فکر کنم.

+چه خوب که خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست :)

"دوست داشتن مثل کیک پختنه.

ممکنه پف کنه، ممکنه پف نکنه. و هیچ کس هم دلیلشو نمی دونه."


پیر لاپیر، قصه های جزیره

اون: ببین، هر کی تقلب نرسونه خره.

من: من خرم.

شاید باورتان نشود، ولی بلند شد رفت.

تنها چیزی که پیش بینی هام در موردش غالبا درست در می آید، تعداد بستنی های توی فریزر است.

در مورد شما آدم ها هرگز به توفیقی در این زمینه نائل نیامده ام.

: کسی که خودش از عکس پروفایلش "زیبا"تر باشد.

دقیقا همان نقطه که توش نگاه مردم برایت بی اهمیت می شود و حس می کنی چیزی برای از دست دادن نداری، همان می تواند بهترین نقطه برای شروع باشد.

فقیر یعنی من در فراق تو.

+فکیف اصبر علی فراقک؟

زمان، آمپول بی حسی ست.

می زنند تا غم دنیا سبک شود.

گاهی نگرانی را که با بقیه در میان می گذاری، بزرگ تر می شود.

بدترین نفرینم در حق تو این بوده که به روزی بیفتی که مجبور شوی حداقل هفته ای یکبار قیافه ام را تحمل کنی.

همین.

وقتی یک نفر یک چیزی را، یک اتفاقی را برایتان تعریف نمی کند، یعنی از دو حال خارج نیست: یا مساله آن قدر برایش اهمیت ندارد که بخواهد تشریحش کند، یا آن قدر مهم هست که می خواهد آن را فقط برای خودش نگه دارد.

:فصل خاک گرفتن پنکه ها.