دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

من مدعی نیستم.
+عبارت های داخل کوتیشن، نقل قول هستند.

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

" و درد

هنوز

دامنه دارد..."

دوستم بهم گفت: به کی رای میدی؟

گفتم: به هر کی کمتر دروغ بگه.

و اون دقیقا گزینه مد نظر من رو گفت.

فکر نکنم احتیاجی باشه بگم به کی رای میدم. ما توی دورانی هستیم که به صداقت و انصاف محتاجیم.

حالم حالت آدمی ست که دیشب خواب دیده وسط یک سنگر، با پای داخل پوتین، وصیت نامه می نویسد و گریه می کند..


+ "دردمند عشقت را از دو حال بیرون نیست

یا ز عشق جان دادن، یا به درد خو کردن"

جوری که من جملات بعضی از کتاب های درسیم را می بینم:

دروغ. دروووغ. دروغغ. دروغ دروغ.

الی آخر..

قانون ناقصی که آن قدر مسخره است که اجازه می دهد یک نوجوان هجده ساله درخواست بدهد برای کاندید شدن، همان چیزی ست که باعث می شود روزی ده بار به خودم بگویم خدا را شکر حقوق نخواندم.

و البته نقص های دیگر، که طوماری بشوند با اینکه متخصص نیستم.

"?What if the spring comes, and you still ramain winter"

مدت مدیدی است هیچ آهنگی گوش نداده ام. نام خواننده ها و آهنگ های تازه شان لیست ثابت مخم بوده، الان اسم هایی می شنوم که برایم اصلا آشنا نیستند. و برایم مهم نیست حتی صاحب اسم کیست.

مدت مدیدی است کتاب ادبی قابلی پیدا نکرده ام. هی کتاب های دل انگیز تکراریم را باز خوانی کرده ام و سر پاراگراف های دوست داشتنی هر کدام، واکنش های تکراری نشان داده ام. شعرهای فاضل نظری را حفظ شده ام. کتابش را باز می کنم، سرم را می گیرم روی هوا و می خوانم. 

مدت مدیدی است از جلوی سینما که رد می شوم، خیلی دست و پا نمی زنم. می دانم هنر هفتم سطحی شده. می دانم از هنر واقعی تجلیل نمی شود. می دانم فلان بازیگر جایزه می برد به خاطر لودگی توی چند تا فیلم، و فلان کارگردان در داخل و خارج مورد تشویق سطحی نگرهاست. 

مدت مدیدی است اخبار گوش نمی دهم. از دیدن هیچ مسئولی خوشحال نمی شوم. دائم تاسف می خورم.

مدت مدیدی است چیز "واقعی" ندیده ام. نه استاد. نه دانشجو. نه شهروند ساده واقعی. مدت مدیدی است به حرف هیچ کس -حتی در مورد احساساتش- اعتماد نکرده ام. مدت مدیدی است از شادی فریاد نزده ام. 

از دوران خنده های هشتاد درصد واقعیم، مدت مدیدی می گذرد. دوران، دوران دلتنگی های هشتاد درصدی است. و من حوصله ندارم این متن را ادامه بدهم... .

+ از شروعی چنین آن هم برای سال نو عذر می خواهم. 

و به فرمان خدا چشمه ی اشکش خشکید، تا کمتر زجر بکشد.. .

+میان مردم متمدن فقط باید لبخند مصنوعی زد و سلفی گرفت.
+از اردوی راهیان نور برگشته ام.
اینجانب یک عدد گیج هستم که هنوز سوییچ نشده.

" و گفت: هر چیز را زکاتی ست، و زکات عقل اندوهی ست طویل."


تذکره الاولیا، عطار

گوشیم یک هفته است خراب شده.

توی نماز، "ایاک نعبد" هایم را از ته دل می گویم.


+پزشکش گفته دردش بی درمان است.

مرگش پر برکت است اگر خدا بخواهد.

"علاقه‌مند شدن، حرکت در یک مسیر سرازیر است و دل بریدن مانند آن است که بخواهی همان مسیر را سربالا برگردی، به همین دلیل سخت‌تر است. و راه حل خدا این است که از اول مواظب دلت باشی."


دلم شدیدا می خواهد یک بار سر ظرفشویی در حال شستن ظرف ها گریه کنم. اصلا هق هق کنم. 

چرا نه؟ حوصله ی جواب دادن به سوال "چی شده" و "چته" را ندارم.

+آدم بزرگ ها وقتی ناراحتی، چنان رفتار می کنند که انگار هیچ وقت خودشان ناراحت نمی شوند، آن فور چونتلی.

خدایا من از تو خودمو میخام.

تو که جباری، بیست سال جستجوی به درد نخور منو بزار کنار، خودت خودمو به من نشون بده لطفا.

#محاوره

"گوییا عزم ندارد که شود روز امشب"

+تسلیت...

+برای من دقیقا تداعی مظلومیت حاجیان حج پارسال.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
شکوفه

دوستانم این طورند که اگر من یک ساعت دیر برسم دانشگاه نگران می شوند ولی اگر بگویم دیشب خوابم نمی برد نمی پرسند چرا.

قبول کنید که اشک هم مثل سونا، به دو نوع خشک و تر تقسیم می شود.

اشک فقط چیزی که دیده می شود نیست.

+و گاهی سبک نمی کند، سنگین ترت می کند.

و قسم به درد بزرگ شدن* هنگامی که چشمانت را ببندد

"قاصدک هاى پریشان را که با خود، باد برد

با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد"

فاضل نظری

+به سادگی هر چه تمام تر، فراموش می شویم.

شکر خدا.

چقد این جمله توی اخبار زیاد شنیده میشه: شمار کشتگان انفجار تروریستی در... به... تن رسید.

هنوز هم ناخن انگشت شستت، گوشه هاش برمی گردد مثل بچگی هامان؟!

از دست والدینت ناراحت باشی؛

مجبور باشی روانشناسی رشد و ارتباط والد- فرزندی بخوانی.

+رشد به اضافه گریه.

اوضاعمان خنده دار شده.

"کامل ترین معنا برای عشق تنهاییست"

خدا جان، مایلم کامل ترین معنای عشق را بچشم.


+مصرع از فاضل نظری

"وطن تویی

               و

               غریب آن که از تو دور افتاد"


+"به روی هیچ کس آغوش دوست بسته مباد"

نیمه مدرن به آرامی اشک می ریزد و می گوید آی کنت بیلیو ایت.

نیمه سنتی هق هق می کند...

+یادت هست مسخره ات کردم که رفتی تا لب مرز و نتوانستی بروی کربلا؟

رفتم تا مرزش، و بعد امیدم ناامید شد.

اجازه داری بهم بخندی.


به نظرت میشه یه بار دیگه با هم مجردی بریم بیرون؟

به نظرت میشه یه بار دیگه بریم سما، از طبقه سوم مردم رو نگا کنیم و ذرت بخوریم؟

به نظرت دیگه با هم میریم سفر؟ 

با هم پرخوری می کنیم؟ با هم تا صبح بیدار می مونیم؟

به نظرت دیگه صدای خنده مون از یه جای بدون سقف شنیده میشه؟

به نظرت دیگه خاطره مشترکی خواهیم داشت که خیلی متفاوت باشه؟

به نظرت سال 95 تموم میشه یا تا ده سال دیگه قراره ادامه پیدا کنه؟

به نظرت من حالم خوب میشه؟ قهقهه میزنیم؟ از خنده دل درد می گیریم؟

به نظرم... نظری ندارم.

معمولا وقتی هیچ کس آدم را دوست ندارد الا خودش، یک نفر پیدا می شود که آدم را دوست بدارد؛ حتی بیشتر از خودش.

#انیمیشن

#home

"کاش دلش قد یه دریا بود...."

#دیالوگ


+آیا دارم به یک چرت نویس تبدیل می شوم؟ 

ندانم.

"از اولین آثار دل بستن پریشانی ست"

از اولین آثار افسردگی، خواب زیاد است به قول استاد.

تا حالا شده از درک کردن یک نفر خسته بشوید؟ از اینکه وقت ندارد، بیمار است، مشکلات خانوادگی دارد؟

درک کردن بعضی ها را کنار گذاشته ام. مطمئنم این طور حس بهتری دارم.

هیچ وقت، وقتی تصمیم به ترک یک نفر گرفتید، بی دلیل نروید. بهانه ای جور کنید و بعد، بروید. جوری که انگار هرگز نبوده اید. 
این رفتن های بی دلیل لعنتی، آدم را بی صدا می کشد.

بیش از سیصد و پانزده پست را با شما بوده ام.

لطفا برای اولین بار پس از سیصد و چهل و هفت روز، کمی برایم دعا کنید.

+من معمولا آدم التماس دعا گفتن نیستم.

خودم هنوز باورم نمی شود.

وقتی ناراحتم، سردم می شود و برعکس.