دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

من مدعی نیستم.
+عبارت های داخل کوتیشن، نقل قول هستند.

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

بار اولی که مامانم بهم افتخار کرد را یادم نیست. نمی دانم آن روزی بود که کارنامه ی کلاس اولم را دادند، یا روزی که آن قندان فلفلی را جایزه گرفتم. یا اولین باری که روی پایم ایستادم اصلا. نمی دانم دقیقا کدامش افتخار آفرین تر بوده؛ رتبه ی کنکورم، یا دیدن نقاشیم توی نمایشگاه. خانواده ام تا به حال خیلی بوده اند. دائم افتخار کرده اند بهم. بزرگ تر شدنم را طوری به نظاره نشسته اند که انگار بقیه ی بچه ها هیچ وقت حرف نمی زده اند، راه نرفته اند، معدل بیست نگرفته اند، رتبه خوب نیاورده اند. انگار بقیه بچه ها به تعارف کسی "ممنون" نگفته اند. انگار هیچ کس تا به حال چادر نپوشیده. خانواده ام شکست هایم را طوری نگاه کرده اند که انگار خیلی عادیست. شکست هایم را در اکثر مواقع جزئی از فرایند رشدم دانسته اند. انگار نه انگار که پانزده، بدترین نمره تاریخ کلاسمان بوده. انگار نه انگار که من از مدرسه فرار کرده ام.

آن ها واقعا به من بها داده اند، و خواهند داد، می دانم.

من خانواده ام را دوست دارم.

94/6/6

+چه روزهایی بودند.

شکوفه

نظرات  (۴)

چه حس دلنشینی دادی بهم ؛)
ممنونم
پاسخ:
عزیزی
حس دلنشین از خودتونه :)
چه خانواده ی خوب و آرمانی و باور نکردنی

خوش به حال آدمایی که همچین کسانی رو دارن

به به ^ـ^


پاسخ:
به به
من خیلی خوب نوشته بودم. البته که اونام خوب هستن.
چه قدرعالی:))

+ من کرمان درس میخونم:)
چقدرعالی
قدرشونوبدون........

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی