دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

من مدعی نیستم.
+عبارت های داخل کوتیشن، نقل قول هستند.

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۳۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

اگر قرار بود پیامبر باشم دوست داشتم ابراهیم باشم.

دوست داشتم بدترین دشمنم نمرود احمقی باشد که می خواهد خدا را با تیر بکشد. اگر پیامبر بودم طاقت عمروعاص ها را نداشتم.


روزی که آرزو کردم جهانگرد بشوم، هنوز وارد دنیای آدم بزرگ ها نشده بودم.

فکر می کردم این اوج زرنگی ست که آدم ها را از روی رفتارشان قضاوت کنم تا حرفهاشان. نمی دانستم، در درکم رفتارهای نمایشی نمی گنجید به خدا.

دوستان گمنام، هر چند تصور آدم ازشان تنها یک سنگ قبر باشد، با سکوتشان حرف هایی می زنند که توی این همه آشوب پیدا نمی شود. 

شاید زبانشان نسیمی باشد که همیشه می وزد. وای از این همه رمز و راز..

بی بی سی گوش دادن هم خوب است ها. قضیه ی لقمان حکیم است. هر چه گفت برعکسش را انجام می دهی.

چه کسی گفته بیست و یک عدد عادت است؟ فقط دو روز طول کشید تا من به تو 'عادت' کنم... .

این روزها روزهایی نیست که یک از خودراضی -خودم- سرش را بگیرد بالا و با افتخار راه برود. این روزها روزهای شرم اند. روز خجالت اند. این روزها باید آن قدر آرام و سر به زیر راه بروم که هیچ کس متوجه من نشود.

اگر کسی این حرف ها را بهتان زد، شاید تازه زندگیش را یک جای مبهم پیدا کرده.

هر وقت پدرم گل آپارتمانی می خرد دلم هری می ریزد پایین. بعد هی تند تند دعا دعا می کنم مثل همیشه پژمرده نشود و دل پدرم را نشکند.

بعد پژمرده می شود. بعد چند وقت پدرم یادش می رود بار قبلش و بارهای قبل ترش را...

تازگی ها از خروج آدم ها بیشتر از ورودشان خوشم می آید. خروج از خانه مان، خروج از شهرمان، خروج از زندگیم... .

والله که بی وطن شده ام....

کاش روزی نمی آمد که ببینم تمام مردانگی یک زن در مقابل زنانگی یک مرد کم می آورد..