دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

یا آبی، یا هرچه...

دریاچه نارنجی

من مدعی نیستم.
+عبارت های داخل کوتیشن، نقل قول هستند.

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۲۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

چشمهام درد می کنند.

می ترسم نبینمت، چشم هام دیگر یاری نکنند. 

فرق می کند نخواهی ببینی، با نتوانی.

بعضی ها هم، چنان توی قسمت توضیحات می نویسند این تنها وبسایت رسمی من است، که من از اینکه نمی شناسمشان خجالت می کشم.

عجب.

: یعنی امشب یک ساعت بیشتر می خوابم، من عاشق خواب.

از دست دادن... گاهی فقط از دست دادن یک چیز مشترک، آدم ها را به هم نزدیک می کند.

پاییز، انار، و دیگر هیچ.

خدایا،

خودت خوبی

ولی بنده هات....

افتضاحند.

اگر بخواهم تو را -به عنوان بزرگ ترین تعلقم- قربانی کنم، می توانم امیدوار باشم خدا قوچی برایم بفرستد؟؟

+این حقیقت که چاقوی من، هر قدر هم کند باشد گلوی تو را خواهد برید، بی وقفه مرا می ترساند.

فتح هندوستان -فکر کنم- نادر را آن قدر خوشحال نکرد که کشتن پشه ای که نصف بدنم را به خارش انداخته، مرا.

#مهملات

: نیمه شب ها که در حال پچ پچ هستیم، وقتی مامان می آید و پیشنهاد هندوانه خوردن می دهد.

وقتی می فهمیم الکی ملاحظه اش را کرده ایم.

: تماشا کردن دختری که از بس توی فکر است، به آیینه و شانه پناه برده، موهایش را متفکرانه شانه می زند.

+اول پست هایی که با دونقطه شروع می شوند، جمله کلیشه ای "خوشبختی یعنی.." را قرار دهید.

+امشب شکوفه زده به سیم آخر.